تبليغاتX
ترجمه/ ادبیات
Premier amour یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 5:58

انگیزه اولیه من از بازخوانی رمان "نخستین عشق"ِ تورگنیف، اقتباسی رایویی بود که به دلایلی به فرجام نرسید. اما تآثیر این رمان چنان قوی است که نمی توانم به همین سادگی از آن بگذرم. اولین بار که آنرا خواندم بی دلیل رمان "در تنگ"ِ ژید برایم تداعی شد. تنها تشابه موجود میان این دو اثر ابتلای قهرمانان نوجوان آنها به عشقی کودکانه بود. اما اینک پس از خواندن کتاب، متوجه قسمت دیگری شدم و آن نتیجه گیری آخر داستان توسط راوی بود: حُسن جوانی آن است که گمان می کنیم هیچ چیز توان رویایی با اراده مان را ندارد. جمله ای که مرا به یاد "جوانی"ِ جوزف کنراد می اندازد. و اتفاقاً همین باور خام است که باعث غافلگیری قهرمان "پدران و پسران" شده ، او را مانند زینایدای مغرور و افسارگسیخته به کام مرگی نابهنگام می کشاند. اگر چه سبک و سیاق این رمانها شباهتهای بسیاری با دیگر رمان های رئالیستی قرن نوزدهم دارد، اما پایان تراژیک و رقت برانگیزشان به آنها رنگ و بوی داستانهای رومانتیک را میدهد.

ایتدای این نمایش نافرجام در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

صدای ایرانیان طنین انداز شد چهارشنبه بیستم آبان 1388 15:27
بالاخره انیمیشن "هیولاها علیه بیگانگان" با صدای بی نظیر هنرمندانی مانند مجید آقاکریمی، نیما رئیسی، هومن حاجی عبواللهی، سلیمه قطبی،مجید حبیبی، ریحانه صفاری، محمدرضا علیمردانی، حامد عزیزی، کوروش زارع پناه، امین الیاسیان، ندا آسمانی و... .وارد بازار شد تا شعله خاموش دوبله ایران فروغی تازه پیدا کند و خاطر خسته و مأیوس مخاطبان به امید کارهایی از این دست نورانی گردد

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

هیولاها علیه بیگانگان یکشنبه نوزدهم مهر 1388 23:32
به زودی در سراسر کشور

به مدیریت دوبلاژ محمدرضا علیمردانی و با گویندگی:

نیما رئیسی

مجید آقا کریمی

هومن حاجی عبداللهی

مجید حبیبی

کوروش زارع پناه

ریحانه صفاری

امین الیاسیان

حامد عزیزی

سلیمه قطبی

محمدرضا علیمردانی

و ...

**نسخه دی.وی.دی اوریجینال این اثر به همراه سی دی آن از طرف شرکت جوانه پویا به بازار عرضه خواهد شد**

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

آواتار وارد می شود! دوشنبه سیزدهم مهر 1388 23:18
اولین قسمتهای سریال کارتونی "آواتار" برای نخستین بار در ایران بهمراه پشت صحنه دوبله آن وارد بازار شد. 

مدیران دوبلاژ: مجید حبیبی و محمدرضا علیمردانی

گویندگان: اعظم حبیبی، نازنین حقیری؛ حامد مدرس، محمدرضا علیمردانی، مجید آقا کریمی، مجید حبیبی، امین الیاسیان، هومن حاجی عبداللهی، سلیمه قطبی، وحید نفر، احسان مبینی، آنیتا قالیچی، شهاب ایلکا، محمدرضا پورعزیز، ریحانه صفاری، مهدی نصیری، مهشید اژده فر و ...

زوکو با گویندگیِ مجید حبیبی

 

نکته: ظاهراً روی جلد اثر به اشتباه از فرد دیگری که در مجموعه ما جایی ندارد، نام برده شده است. این نام در ادامه توزیع از روی کاور  حذف خواهد شد.

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

 

مصاحبه محمدرضا علیمردانی پیرامون دوبله در رادیو فرهنگ به میزبانی اشکان صادقی و تهیه کنندگی شهرام میرشکاک

دانلود فایل صوتی

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

I can go the distance دوشنبه ششم مهر 1388 1:51
این ترانه بیانگر روحیه یونانیان باستان و پهلوانانی چون هرکول فرزند زئوس  است که با صدای مایکل بولتون آمریکایی اجرا شده است. تنها مردانی با این روحیه توانسته اند و خواهند توانست راهها را طی کنند 
I have often dreamed of a far off place,
Where a hero's welcome would be waiting for me.
Where the crowds would cheer, when they see my face,
And a voice keeps saying this is where I'm meant to be

I'll be there someday, I can go the distance.
I will find my way if I can be strong.
I know every mile would be worth my while,
When I go the distance, I'll be right where I belong.
Down an unknown road to embrace my fate,
Though that road may wander, it will lead me to you.
And a thousand years would be worth the wait.
It might take a lifetime but somehow I'll see it through

And I won't look back, I can go the distance,
And I'll stay on track, no I won't accept defeat,
It's an uphill slope,
But I won't loose hope, 'till I go the distance
And my journey is complete, oh yeah.

But to look beyond the glory is the hardest part,
For a heros strength is measured by his heart, ohh...

Like a shooting star, I will go the distance,
I will search the world, I will face it's harms,
I don't care how far, I can go the distance,
'Till I find my heros welcome waiting in your arms.

I will search the world, I will face it's harms
'Till I find my heros welcome waiting in your arms.
نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

داستانهای بیدپای شنبه چهارم مهر 1388 23:8
داستانهای بیدپای ترجمه ای دیگر از کتاب کلیله دمنه است که توسط محمد بن عبدالله بخاری در قرن ششم و چند سالی زودتر از اثر نصر اله منشی از تازی به فارسی برگردانده شد.

نوشته زیر قسمتی از مقدمه برزوی این کتاب است که شرح حال مردمان زمان  و چه بسا آیندگان را در این ملک آفت زده بیان می کند:

راستی از میان خلق رمیده، دلها به دروغ آرمیده؛ نیکان خوار و ذلیل شده، بازار بَدان تیز گشته،‌ زشتکاری بر مردان می‌خندد، صلاح و رشد بر خود می‌گرید. آب دریای عدل به زمی فرو شده، درفش ستمکاری به عیوق بر رفته، جریده‌ی دانش در نوشته، عروس معرفت از جلوه بازمانده، دون‌همتی آشکارا شده، کرم و جود ناپیدا گشته، پیمانهای دوستان از دست شده، خلق از حسد و بغض سرمست گشته، تاج اکرام از سر نیکان برگرفته  و بر سر ناپاکان نهاده، درِ وفا بسته، در غدرِ گشاده، شاخ راستی پژمرده و بی‌برگشته، نهال دروغ تازه و تر گشته، حاکم دست راستکاری در آستین کشیده، اصحاب فرمان دست جور دراز کرده، اژدهای آز و نیاز دهان بازکرده، بَدان را ناپاکی بدان آورده که با آسمان برابری جویند، نیکان را عجز در زاویه بنشانده، بر صلاح می‌مویند، آبگینه‌ی مروت به سنگ بخل شکسته. این زمانه‌ی پر مکر و دستان، دستان شادی می‌زند که علَم خیر چگونه نگوسار کردم.

* از این اثر پر ثمر واژه ای آموختم که می توان آنرا برابر واژه Snake Charmer- Charmeur de serpent دانست: مارافسای 

 ایضاً:

چره= Pâture,pasture

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

برای انجمنی ها جمعه سوم مهر 1388 14:43
برخی افراد ناآگاه و بی سواد یا به دلیل بی توجهی مخاطبان و یا به علت مرض توهم و خیالپردازی شب و روز در حال تبلیغ خود و تشکر ویژه از خویشتن اند. آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است. مردم  آنونس های عصر یخبندان ۳ را دیدند و از آن مشتِ نمونه یِ خروار به کم و کیف کارتان پی بردند. حالا مرتب بگویید ماست ما ترش نیست! چیزی از تلخی این ماست کم نمی شود.

مواردی را برای روشن شدن اذهان کوته نگر و افکار تار و ابصار کور این عزیزان خودشیفته می نویسم تا اندکی به خود بیایند و کمتر آبروی خویش ببرند.

۱- من ۲ دقیقه ای را از این فاجعه- دوبله انجمن- که به صورت آنونس در آمده بود دیدم. ابتدا مندی را می بینیم که در حال تکان دادن شانه هاست و سعی می کند نگاهش در نگاه دیه گو نیفتد. در نسخه اصلی این حرکات با لحن معذب و خجالت زده مندی هماهنگی دارد. اما در این فاجعه می بینیم که مندی شاد و حتی طلبکارانه می گوید " الی خانوم به خیالش.." و وقتی که دیه گو سخن او را قطع می کند از روی ناراحتی باز با همان لحن طلبکارانه می گوید "اِه".

آیا مدیر دوبلاژ نفهمیده است که مندی معذب است؟ آیا حرکات او به اندازه کافی واضح نیست؟ آیا آن به اصطلاح مدیر فکر کرده که مندی همه جا شنگول است و تحکم آمیز صحبت می کند؟

۲- بعد جمله دیه گو را می شنویم که می گوید : " راستش من فکر کردم دیگه باید از اینجا برم، مندی". جمله ای که تکیه آن نزولی است  با کلمه "مندی" صعودی می شود و معلوم می شود که این واژه را تنها برای پر کردن دهان دیه گو اضافه کرده اند، زیرا در غیر اینصورت دیگه گو می بایستی می گفت " راستش مندی..."

۳- جمله "آخه من گنده یِ زمینم" ابداً خنده دار نیست و خنده ای که به آن افزوده اند بی ربط و مضحک است

۴- یکی از دو صاریغ، جمله ای را روی لب بسته می گوید. آخرین جمله یِ صاریغی که ایستاده است، یعنی" برو تو خیابون" روی دهانی گفته شده است که ابداً صحبت نمی کند.

۵- در آنونس دوم، دیه گو پس از شنیدن توصیفات باک درباره قسمتی از پشم سید می گوید "کار سیده". اینجا مترجم مقصر است که نفهمیده این همه حرف در وصف پشم سید بوده و سید این کارها را نکرده است. ترجمه صحیح آن این است " خود سیده" - یعنی اینهایی که گفتی مشخصات سید است.

گذشته از فضاحت صداها و لحن ها و سینک ها، آیا این همه اشتباه در ۲ دقیقه است که باعث شده آنها خود را کاردرست بخوانند و لایق عنوان "حمالِ هنری" ندانند؟ 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

سربداران دوشنبه سی ام شهریور 1388 9:23
سربداران یکی از کارهای موفق تلویزیونی پس از انقلاب است که با تکیه بر موسیقی جاودان، بازی قوی بازیگران و دیالوگهای استوارش توانست در زمره آثار ماندگار سی سال اخیر درآید و جایگاه ویژه ای به خود اختصاص دهد.

مرور دوباره این اثر علاوه بر آموختنی های بسیار و تجدید خاطرات گذشته مرا متوجه نکات و دقایقی کرد. سازندگان این مجموعه با معرفی شیخ حسن جوری به عنوان شخصیت محوری داستان او را پایه و مبنای قیام باشتیان علیه ظلم و جور مغولان مطرح می کنند و در مقابلش شخصیت هایی را مانند قاضی شارح-که ملایی مزوّر و مزدور است- و یا خواجه قشیری -که او نیز تاجر پیشه و عوام فریب است- قرار می دهند. این دو فرد نماد سازشکاری و مصالحه با ظالمان و جائران مغول و ایرانی اند. اما این تنها ظاهر قضیه است. شیخ حسن، آن مرد انقلابی و جسور از باشت می گریزد و اجازه میدهد که ۱۵ تن به جای او سربدار شوند و وقتی که در نیشابور پیشنهاد خواجه قشیری را مبنی بر همکاری با وزیر ایرانی محمد هندو نمی پذیرد، راه حل بهتری نیز ارائه نمی کند.  نتیجه این کار فتح نیشابور توسط ارغون شاه مغول و یاغی شدن شیخ حسن و یارانش است. اما حاصل این یاغی گری و کوه نشینی به تقلید از رابین هود چیزی نیست و شیخ پس از مدتی خود را تسلیم مغولان می کند.

اما ببینیم که قاضی شارح حیله گر و دسیسه باز چه خدمت ها و خیانتهایی به ایرانیان روا داشت. قاضی شارح فردی است که به قضاوت و تشکیل محکمه معتقد است و مغولان را به این سنت و آیین تشویق می کند، هر چند که این محکمه ها همواره به زدن گردن محکوم ختم می شوند. قاضی شارح فردی خیانتکار است که موجبات مرگ خواجه قشیری را فراهم می سازد. ولی همانطور که خود او نیز می گوید جان بسیاری از شهروندان نیشابوری را نجات داده، مانع از کشت و کشتار و قتل عامهایی به سبک مغولان میشود. باز هم اوست که جان شیخ حسن را از ارغون شاه و پسر خونخوارش باز می خرد. 

در این مجموعه شخصیت فرد دیگری نیز برایم جالب بود: زنی که همسرش را بردار کردندو خم به ابرو نیاورد و سپس به دنبال شیخ حسن راهی سفری پر خطر شد. این زن که خود ناظر و شاهد مرگ شوی بود از شنیدن مرگ شیخ حسن سخت منقلب می شود. هم اوست که در حرمسرای خواجه قشیری اقامت می گزیندو پس از مرگ خواجه به شیخ می گوید " هر کس را بگویی به عقدش در خواهم آمد" و به عقد خود شیخ درمی آید. 

دانلود موسیقی سریال سربداران به حجم 1.9 مگابایت

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

ترانه ای از دهه های هشتاد و نود سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 9:15
وقتی به گذشته ای نه چندان دور می نگرم به زمان از دست رفته و پر از حرمان نسلی از جوانان افسوس می خورم که از کمترین آزادی ها نیز بی بهره بودند و تفریحی جز گرد آمدن در زمین کوچک فوتبال و یا مساجد محل نداشتند. این وضعیت به خصوص در شهرهای کوچک و محروم که جهل و تعصب بیش از کمبود امکانات بیداد می کرد، تأسف برانگیز بود. دلخوشی یک نوجوان جز کتابخانه ای عمومی و پارکینگ قبرستان شهر که زمین فوتبالش بود و رودخانه ای که تابستانها در آن شنا کند - که بعدها به همت خادمان شهرداری قبضه و بلیطی شد!- و البته گاهی چند فیلم ویدئویی لت و پار و از جنگ برگشته و به ندرت یک کاست موسیقی ناب غربی چیز دیگری نبود. این مورد آخر جزء موارد نادر و گرانبهایی بود که حکم کیمیا داشت و اگر یافت می شد می بایست تا ماهها از آن بهره کافی و شافی برد. خواننده های آن دوره که نسبت به دیگران کیا و بیا و شهرت بیشتری داشتند مرحوم مایکل جکسون و مدانا-دام ظلها- بودند. علاوه بر این دو تن، کاست های خواننده هایی مانند "مادرن تاکینگ" - که آنزمان خود را باز نشسته کرده بودند- ساندرا، کریس دی برگ و دمیس روسیس نیز یافت می شد. یکی از ترانه های محبوب آن زمان که تا دیروز عنوانش را نمی دانستم ‌ترانه Big in Japan اثر Alphaville بود. ترانه ای که علاوه بر موسیقی زیبای مخصوص عصر خود، واژگانی افسون گر و خیالپرور دارد. این توصیف های کوتاه همانند فیلمنامه ای با هر واژه موجب تجسم تصاویر زنده ای در ذهن شنونده می شود.

Winter's cityside
Crystal bits of snowflakes
All around my head and in the wind
I had no illusions
That I'd ever find a glimpse
Of summer's heatwaves in your eyes
You did what you did to me
Now it's history I see
Here's my comeback on the road again
Things will happen while they can
I will wait here for my man tonight
It's easy when you're big in Japan

لینک این ترانه در یوتوب:

http://64.15.120.233/watch?v=mXPUkrz7Uow

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

چگونه شاهکارها به گند کشیده می شوند دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 13:55
اگر خواستید ببینید چگونه شاهکارها به گند کشیده می شوند یکسر به این آدرس بروید و تریلر های موجود را ببینید:

http://www.irdub.com/NewsDetail.aspx?news=336

گوینده ها که همه کاریکاتورهای گوینده های اصلی بودند، و آنهم چه کاریکاتورهای مسخره ای!

اما دستمریزاد به مدیر که ثابت کرد الحق بویی از مدیریت نبرده است و فرسنگ ها با درک فیلم فاصله دارد. دمش گرم! این افراد با اعتماد به نفس توهم آمیز خودشان همه جا جار زده بودند که شاهکار از خود صادر کرده اند. بله، از آن شاهکارهایی که حتی در مستراح هم به عمل نمی آید. باور نمی کنید؟ خودتان ببینید!

----------------------------------------------------------------------------------------------

در سایت فوق به نقل از روزنامه ایران دیلی خبری درباره دوبله درج شده است که گذشته از محتوای آن، نثری پر از غلطهای فاحش دارد. آدم باورش نمی شود که این خبر در یک روزنامه چاپ شده باشد. یعنی این روزنامه آنقدر بی در و پیکر و بی صاحب است که نمی تواند یک ویراستار حسابی استخدام کند؟

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

دیلماج شنبه بیست و یکم شهریور 1388 10:3
گاهی با دوستان صحبت از این می کنم که کارم فلان معایب و فلان مزایا را دارد و سعی می کنم نظر تأیید و یا ردّی پیرامون تغییر شغل و استحاله شخصی و این از قبیل انقلابها بگیرم و خب، اگر چه راه های زیادی پیش رو است اما ترک عادت و خوگرفتن به کاری نو عملی است دشوار و چه بسا محال. دست کم تا کنون پیش نیامده. چند سال قبل وقتی که تازه دست به کار ترجمه انیمیشن زده بودم دوستی داشتم که با هم اغلب خیابان کارگر شمالی را تا میدان انقلاب گز و سپس کتابفروشی های دخمه مانند پاساژ فیروز و بازارچه کتاب را سیاحت می کردیم- این دوست اکنون به تنهایی و شاید هم بهمراه کوپین هایش خیابانهای پاریس را متر می کند-. یک روز صحبت از کار شد و این دوست منتقد - یا بهتر بگویم نقّاد- گفت که کاری سطحی و ابتدایی را گزیده ام و چنین شغلی در خور و شایسته نیست و با گذاشتن چند هندوانه زیر بغلم سعی کرد به من بقبولاند که مثلاً ترجمه فلان مقاله درباره نیچه برای مجله بخارا - شماره ای که قرار بود زیر نظر او گرد آوری شود- بسی شریف تر و عزیزتر از این کارهای بچه گانه و سبک است. بنده هم که محتاج نان شبم بودم و از کارهای کودکانه لذت میبردم برهان هایی از این دست آوردم: خیر، اتفاقاً کار کودک بسیار مهم است و نقشی خطیر در شکل گیری آینده یِ جامعه دارد. اگر چه این پاسخ سخنی صواب و حجتی خرد پسند بود،اما صادقانه باید اقرار کنم که زندگی آن روزهای من مصداق این بیت بود: آنچه شیران را کند روبه مزاج/احتیاج است احتیاج است احتیاج.

اما شرایط امروز با آن روزها تفاوت بسیار دارد و نمی توان گفت که جبرِ زندگی مرا به این عمل شاق وادار کرده است. واقعیت این است که نارضایتی من از ترجمه نه به واسطه دشواری یا درآمد اندک آن است بلکه در خود این کار نهفته است. زمانی نشریه ای دانشجویی منتشر کردم - تنها ۲ شماره- به نام ترجمان و در پیشگفتار آن بسی نعت و ثنای آفرینندگی را گفتم و چون ترجمه را عملی آفریننده می پنداشتم که خلاقیت بسیار می خواهد دوستان را به این کار تشویق و تحریض کردم. اما اکنون می بینم که خلاقیت ترجمه در حصار اثر باقی می ماند و عدول از این مرز همانا خطای ترجمه است.

چند هفته قبل سخن از آن بود که پیرامون این فن و به قول برخی هنر، گفتگویی داشته باشم. آخر مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد؟ ترجمه مهم است، قبول. کار ساده ای نیست. برخلاف زعم برخی، کار هر کسی نیست. فکر می کنید چند نفر از مترجمان ادبی کشور ما واقعاً مترجمند؟ باور کنید تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد. اکثر آنها هنوز از خود نپرسیده اند چرا ترجمه می کنند و ترجمه فلان اثر چگونه باید باشد؟ هرگز هم نخواهند پرسید. خیلی از آنها از جدال مؤلف و مخاطب بی اطلاعند. اما فرض کنیم فردی مترجم شده است. جنم این کار را داشته و با خواندن و دقت و ممارست به مقام شامخ مترجمی دست یافته است! او اینک مرغی است مقلد که ادای سخنوران و سرایندگان را در می آورد. همین و بس. اگر می توانستم ترجمه نمی کردم. نه اینکه آنرا خوار بشمارم. می بینم که زمان چون برق و باد به شتاب روان است و  قافله عمر خواه ناخواه می گذرد و طفیلی فلان نویسنده و کارگردان و بهمان فیلمنامه نویس بودن نه رواست و سزا، کلک در دست گرفتن و خلق کردن است. 

   

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

کمیسر متهم می کند جمعه بیستم شهریور 1388 4:16
Un comisar acuză, 1973

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

عصر یخبندان 3 پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 19:47
حق پخش این اثر که در اختیار ویدئو رسانه رودکی بود و قرار بود با دوبله ما وارد بازار شود، ظاهراً توسط شرکت دیگری خریداری شده است و با دوبله ای افتضاح تکثیر و توزیع خواهد شد.شاید اینگونه داد و ستد ها امری طبیعی در بازارهای اقتصادی باشد، اما آنجا که هنر و دانش مطرح است خبرگان و صائب نظران هرگز به چنین معاملاتی تن نمی دهند. بدیهی است که مسئولیت توهین به شعور مخاطبان و نادیده گرفتن خواست و سلیقه مردم متوجه اولیای فرهنگ و صاحبان این شرکت ها است و چه بسا این کارها محرومیت آنها را از سود و منفعت اقتصادی- که غایت آمال و کمال مطلوب ایشان است- به دنبال داشته باشد و بازاری را که به همت هنرمندان این عرصه به وجود آمده بود، از بین ببرد.

در دوبله ای که ما از این کار انجام داده ایم این افراد گویندگی کرده اند:

مندی: مجید حبیبی

سید: نیما رئیسی

دیه گو: محمدرضا علیمردانی

باک: هومن حاجی عبدالهی

الی: سلیمه قطبی

ادی و کراش: مجید آقاکریمی

اطلاعات بیشتر در:

www.goftar-e-nik.blogfa.com

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

به یاد حمیدرضا امیری پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 2:51
دوست و همکاری که هرگز ندیدم و جز از پشت گوشی تلفن صدایش را نشنیدم اکنون در دل خاک خفته است. یادش گرامی باد! 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت

Le choix de Sophie پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 3:18

Il y a pas mal de films qui portent sur le massacre des polonais au cours de la seconde guerre mondiale.Néanmoins, "Sophie's choice" reste toujours unique et sans égal.Il ne tarde pas sur les crimes des militaires ou la souffrance d'une race particulière. Ce n'est que la vie d'une femme quelconque, une femme qui comme beaucoup d'autres est condamnée à souffrir jusqu'à la mort.C'est un crachat jeté au visage de ceux qui croient le monde tout en ordre, de ceux qui pensent qu'il y a de la justice dans cette foutue création  

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

چند خبر شنبه هفتم شهریور 1388 4:9
۱- تازگی ها انیمیشنی را ترجمه کرده ام که نیاز روحی مرا به این بردگی -ترجمه- تا مدتها برآورده کرده است

۲- دو سه جا نقدهایی راجع به دوبله بولت خواندم که باعث شد بنده هم راجع به عنوان آن نظر بدهم. البته خود اثر را ندیده ام و دوبله موجود در بازار را نخواهم دید. حتی حاضر نیستم کارهایی را که خودم قبلاْ در آن کارخانه انجام داده بودم ببینم. بگذریم، بولت که می شود صاعقه یا رعد بهتر بود ترجمه میشد "تُندر" که هم از نظر معنایی و هم از نظر آوایی و لیپ سینک با "بولت" همخوانی داشت. ولی آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت،  آب(روی) رفته هم به جوی باز نخواهد گشت

۳- شخص و اشخاصی سخت در تکاپواند که کار خودشان را به خورد ملت بدهند و در وبلاگهای مختلف مردم را به دیدن آخرین شاهکار بی نظیرشان دعوت می کنند. توصیه من به دوستان این است که بروند و آن شاهکار را ببینند تا نمونه  ای برای قیاس داشته باشند. زیرا در آینده ای نزدیک پاسخ ما دندان شکن و دودمان برآر خواهد بود

 ۴- http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806060521

 ***

توضیح خبر شماره سه: گویا بعضی از دوستان به سفارش ما گوش دادند و آن شاهکار را دیدند. یک شیر پاک خورده بعد از دیدن آن شاهکار اینطور گفته است: "دیروز سر اکران به اصطلاح شاهکارش که گزارشاشم الان تو سایتشونه بودم و دیدم چه افتضاحی به بار آورده"

نمی شود به آنها خرده گرفت. بالاخره جمعاً زوری زده اند و خب، هیچکس هم  نمی گوید ماست من ترش است. اما شاید دلیل ادعاهای مضحک آنها درباره شاهکار بودن کارشان این است که هنوز شاهکار ندیده اند و نمونه ای برای تعریف این واژه ندارند. البته اگر اندکی صبر می کردند تا شاهکارها را ببینید  مسلماً کمتر گزافه گویی می کردند.  

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

رومئو و ژولیت شنبه هفتم شهریور 1388 3:6
چند سال پیش تئاتر موزیکالی به زبان فرانسه دیدم به اسم "رومئو و ژولیت، از نفرت تا عشق". اگر بخواهم مفصل راجع به آن بنویسم باید منتظر زمان مناسب و حوصله بیشتر باشم. اما همینقدر بگویم که هنرمندان این کار اوج هنرهای بازیگری، خوانندگی و رقص را به طور زنده بر روی صحنه به نمایش گذاشتند و تماشاگران متحیر و مبهوت خود را وادار به کف زدن ممتد کردند. انصافاً این تئاتر موزیکال صدتا از این فیلمهای درپیت هالیوودی می ارزید 

اگه ندیده اید، حتماً ببینید! 

عجالتاً می توانید یکی از آهنگهای آن را از اینجا بارگذاری کنید:

http://www.ournia.com/mp3/download.php?url=http://www.ournia.com/mp3/get.php?id=687474703a2f2f6672616e63757a65637a6b6139312e77727a7574612e706c2f73722f662f3575575a6c684333636f722f2e6d7033&name=Aimer - Romeo et Juliette.mp3

نام آهنگ: Aimer

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

Cyrano de Bergerac دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 14:32
سیرانو دو برژراک اگر چه فیلمی عشقی با موضوعی نخ نما به نظر آمد، اما از جهاتی قابل توجه بود. 

فیلم براساس نمایشنامه یِ ادمون روستانEdmond Rostand که نمایشنامه ای منظوم است، ساخته شده. دیالوگ ها همه منظوم و قافیه دار و دوازده هجایی (الکساندرن) اند و ماجرا در قرن هفدهم میلادی رخ می دهد. بنابراین فیلم دارای زبانی فاخر و ادبی است. علاوه بر آهنگین بودن کلام، بازی با واژه ها نیز در آن فراوان دیده می شود. مثلاً قسمتی که کریستیان عمداً واژه بینی را در نقل "سیرانو" وارد می کند. نویسنده استادانه از عباراتی استفاده می کند که می توانند با کلمه Nez (دماغ) تبدیل به اصطلاحات روزمره شوند.

نکته دیگر اینکه، این نمایشنامه درباره زندگی یک نمایشنامه نویس دیگر است. اینکه نویسنده ای قهرمانی خلق کند که هم شاعر پیشه و هم بزن بهادر باشد اندکی مضحک می نماید. اما حقیقت این است که چنین شخصی  وجود داشته و اتفاقاً این شخص در زمان خود نویسنده ای پیشرو و قابل توجه بوده است. همانطور که در فیلم نیز گفته شد، مولیر  که معاصرش بود از نمایش های او تقلید کرد. در قرن بعدی نیز ولتر "میکرومگا" را با الهام از "دنیای دیگر یا پیرامون حکومتها و کشورهای ماه"ِ سیرانو دو برژراک نوشت. این اثر که یکی از نخستین نوشته های علمی-تخیلی دنیاست، نشاندهنده ی  تفکر علمی این نویسنده خردگرا در آن دوره وانفساست. نویسنده در این داستان تخیلی، به بررسی مسائل فلسفی و اجتماعی روز پرداخته و خودمحور بینی و جهل عمومی جامعه را نقد کرده است. از این رو شاید بتوان "دنیای دیگر" را پدر جد " شازده کوچولو"ی سن-ت-اگزوپری نامید  

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

مصاحبه با سلیمه قطبی درباره دوبله و کارهای اخیر یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 22:14
 

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805230063

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

مصاحبه با محمدرضا علیمردانی جمعه بیست و سوم مرداد 1388 21:41
«محمدرضا عليمرداني» در گفت‌و گو با فارس؛
رونق ويدئو رسانه باعث شد تا دوبله نميرد

خبرگزاري فارس: «محمدرضا عليمرداني» از دوبله «كدوي سحر آميز» و «از غيب چه مي‌دانيم» براي شبكه ويدئو رسانه خبرداد و گفت: رونق ويدئو رسانه باعث شد تا دوبله نميرد.


«محمدرضا عليمرداني» در گفت‌و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در مورد فعاليت‌هاي اخيرش گفت: به تازگي دوبله نسخه دوم فيلم «راز» به نام «از غيب چه مي‌دانيم» را براي شبكه ويدئو رسانه به پايان بردم و اين روزها مشغول دوبله قسمت‌هاي پاياني سريال «آواتار» هستم كه به زودي اين دو اثر به بازار مي‌آيد.
وي گفت: در دوبله «كدوي سحر آميز» «نیما رئیسی»(كدو)، «نازنين حقيري»(وان) ،«سليمه قطبي»، « پریسا پورحسيني»، علي سرور» و...حضور دارند.
وي در مورد همكارانش در اين پروژه «از غيب چه مي‌دانيم»، گفت: در دوبله اين كار مجيد آقاكريمي، مجيد حبيبي، سليمه قطبي، هومن حاجي عبدالهي و... حضور داشتند.
عليمرداني در ادامه، درباره تأثير فعاليت‌ شبكه‌هاي ويدئو رسانه بر رونق دوبله، افزود: فعاليت اين شبكه‌ها در اصل كمك كرده تا آثار بيشتري دوبله شود و دوبله نميرد اما در اين مدت بعضي‌ها هم با نيت سودجويانه كاركرده‌اند و دلسوز نبوده‌اند.
وي در ادامه افزود: به نظر من كمك و حمايت اگر وجود داشته باشد و دست‌اندركاران اين بخش به سود مالي فكر نكنند، كيفيت بالا مي‌رود و به دوبله كمك مي‌شود.
عليمرداني در مورد اين كه آيا دوبله مي‌تواند جايگاه خود را ميان هنرمندان و مردم به دست آورد، اظهار داشت: نسبت به گذشته، دوبله به جايگاه مطلوب خود نرسيده چرا كه شرايط تغيير كرده است. البته ما در طول اين چند سالي كه به ويژه در زمينه انيميشن فعاليت كرده‌ايم، تمام تلاش‌مان را صرف كرده‌ايم تا ديدگاه مردم در اين زمينه تغيير كند.
عليمرداني ادامه داد: ما اگر كم هم كار مي‌كنيم، اما به فكر مردم هستيم و به دوبله‌هاي مدرن و به‌روز كه مردم از آن لذت ببرند، فكر مي‌كنيم.
امروز افراد در اين زمينه عاشقانه كار مي‌كنند اما براي اوج‌گيري دوبله بايد يك دوره بگذرد و زمان مي‌برد چرا كه سطح سليقه مخاطبان بالا رفته و آنگاه مردم، به شكل تفكيكي صداها را مي‌شناسند.
وي در ادامه افزود: به نظر من اگر اصول رعايت نشود يك كار خوب به كار ضعيف تبديل مي‌شود.
اين مدير دوبلاژ گفت: در اين بين يك مشكل اساسي، نبود ناظر كيفي است.
عليمرداني با اشاره به وضعيت مطلوب تجهيز استوديو‌هاي دوبله، در مورد ارزيابي خود از ترجمه و كيفيت آثار، گفت: ما به صورت مستقل كار مي‌كنيم و سرپرست مترجمان ما «محمود گودرزي» است كه فردي متعهد است و در ترجمه خيلي دقت مي‌كند. او با من در اين زمينه زياد مشورت مي‌كند و من از ايشان راضي هستم.
عليمرداني در پايان در مورد ويژگي يك مدير دوبلاژ موفق ، گفت: در وهله اول يك مدير دوبلاژ موفق بايد امانت‌دار باشد، از سينك درستي استفاده كند و منظور و مضمون را ساده‌تر و به نحو مطلوب منتقل كند و به طور مثال، توان استفاده از ضرب‌المثل‌هاي شيرين را در كار داشته باشد.
انتهاي پيام/ا

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805200125

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

رئیس مزرعه 2 دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 12:42
با گویندگی مجید حبیبی در نقش اوتیس:

رئیس مزرعه ۲ ( فصل اول)

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

 

لینک فایل صوتی این نمایشنامه در سایت رادیو فرهنگ

http://radiofarhang.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=1537&Itemid=4

و  متن آن در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

آغاز یک نمایش ناتمام شنبه دهم مرداد 1388 2:52
تصمیم داشتم نمایشی رادیویی بر اساس داستان "قلب پرده در" یا "قلب رازگو" A telltale heart نوشته ادگار آلن پو بنویسم که بدلایلی ادامه ندادم. اینک سرآغاز این نمایشنامه:

 

شب. اتاق راوی.

راوی ( مضطرب و تب آلود مانند مریضی که هذیان می گوید): می دونم این مدت خیلی عصبی بودم، ولی دلیل نمیشه که فکر کنید دیوونه م. چرا باید همچین فکری بکنید؟

روانشناس:  کسی همچین فکری نکرده

راوی: این مریضی حواسمو تیزتر کرده. نابودشون نکرده. بیشتر ازهمه هم شنواییمو قوی کرده. من تمام صداهای زمین و آسمونو می شنوم. نمی دونید چه صداهایی از جهنم به گوشم میرسه! با این همه، باز فکر می کنید من دیوونه م؟ پس خوب گوشهاتونو واکنید و ببینید چطور تمام جزییات ماجرا رو مثل یه آدم عاقل و بالغ واسه تون تعریف می کنم ( مکث). ( خونسردتر) یادم نیست اولین بار چطور این فکر به ذهنم رسید. ولی همینکه اومد تو سرم دیگه بیرون نرفت. شب و روز مدام بهش فکر می کردم. هدف و انگیزه خاصی نداشتم. کینه ای ازش تو دلم نبود. پیرمردو دوست داشتم. نه روزی با من بدرفتاری کرده بود، نه ازش بی احترامی دیده بودم. چشمم هم دنبال مال و منالش نبود. اصلاً نمی دونستم پول و پله ای داشت یا نه.

روانشناس: پس انگیزه ت چی بود؟

راوی: ( مرموز) فکر کنم به خاطر چشهاش بود. آره، علتش همین بود. ( با نفرت) چشهاش عینهو چشهای کرکس بود. دو تا چشم آبی کمرنگ که یه پرده کدر روشونو پوشونده بود. هر وقت نگاهش تو نگاهم میفتاد رنگ از روم میپرید و عرق سردی رو پشتم می نشست. کم کم تصمیم گرفتم کلک پیرمرده رو بکنم و خودمو برای همیشه از شرّ چشهاش نجات بدم.لابد باز میگید من دیوونه م، آره؟ آدم دیوونه حالیش نیست چکار میکنه. ولی کاش اونجا بودین و منو می دیدین. باید می دیدین موقع اجرای نقشه م چقدر زیرکی و احتیاط و مخفی کاری به خرج دادم. من هیچوقت با پیرمرد به اندازه هفته آخر عمرش مهربون نبودم

موسیقی

شب وقوع قتل. اتاق پیرمرد.

در اتاق آهسته باز میشود....

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

مصاحبه با هومن حاجی عبداللهی جمعه نهم مرداد 1388 2:43
هومن حاجی عبداللهی درباره یکی از کارهای اخیرمان مصاحبه ای کرده:

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805050871

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

تن فروشی یکشنبه چهارم مرداد 1388 18:15
همیشه برایم سئوال بوده چرا در اکثر زبانها زشت ترین دشنام ها مربوط به تن فروشی شخص و یا افراد نزدیک به اوست؟ چرا برای زیر سئوال بردن شرافت کسی باید از والدین و نزدیکانش مایه گذاشت؟ اصلاً شرافت تا چه اندازه با مسئله تن فروشی در ارتباط است و آیا وطن فروشی، دین فروشی، آدم فروشی از خودفروشی کمتر است؟ چرا نباید آدم فروشان را سنگسار کرد؟ چرا قبح تن فروشی در میان مردمان تا این حد زیاد و زشتی دروغ و ریا و دورویی تا این حد کم است؟ آیا به این می گویند جامعه یِ اخلاق گرا؟ جامعه ای که در آن روسپیان سنگسار و سوزانده و دروغگویان، مدح و ثنا می شوند. آیا وقتی یک دروغگو و یا خانواده اش را روسپی و روسپی زاده خطاب می کنیم، به روسپیان توهین نکرده ایم؟ آیا تن فروش حقیر تر از آدم فروش و وطن فروش است؟

فیلم "ترک لاس وگاس" داستان زندگی یکی از همین زنان خیابانی را به تصویر کشیده و سعی کرده است چهره ای انسانی از او به ما نشان دهد و در این کار نیز موفق بوده است. به طوریکه بعضی از سئوال های فوق برای بیننده مطرح شده، بعضی از بی عدالتی های موجود در جامعه مقابل چشمانش مجسم می شود. البته طرح این موضوع در ادبیات و هنر تازگی ندارد.آثاری مانند LA DAME AUX CAMELIA "بانویِ کاملیا" اثر دومای پسر، LES ILLUSIONS PERDUES "آرزوی های برباد رفته" اثر بالزاک، Boule de suif تپلی" و Madamoiselle Fifi "مادمازل فی فی" اثر موپاسان و نیز LA P...RESPECTUEUSE "روسپی بزرگوار" اثر سارتر بیانگر این مسئله اند. دو اثر نخست میزان وفاداری و از خودگذشتگی زنان عفت باخته را در راه عشق نشان میدهند. دو داستان کوتاهِ موپاسان حکایت وطن پرستی هرزگان و وطن فروشی نجبا را به هنگام حمله پروسی ها به فرانسه نقل می کنند و اثر آخر نیز حق طلبی و ایستادگی یک روسپی را در برابر زور و قدرت در آمریکای سیاه ستیزِ قرن گذشته به تصویر می کشد. سارتر با سانسور واژه " روسپی"Pute در عنوان اثر و نوشتن آن به صورت ...P زیرکانه اخلاق گرایی ریاکارانه یِ جامعه را نقد کرده است. 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

فهرست شیندلر یکشنبه چهارم مرداد 1388 4:48
گفتنی ها درباره موضوع این فیلم بسیار است.با حقیقت یا دروغ آن کاری ندارم ولی بعید می دانم کسی این فیلم را ببینید و آن را واقعی نپندارد.اسپیلبرگ از آندست کارگردانانی است که می توانند تخیلی ترین چیزها را با دقت و ریزبینی خود به مخاطب بقبولانند. از این رو کار او را بیشتر شبیه کار مهندسان می بینم تا هنرمندان. گویی فیلم سازی برای او مانند اتوموبیل سازی است. او برای به تصویر کشیدن صحنه مورد نظر خود از تمامی امکانات فنی موجود و قابل تهیه استفاده می کند. درست مانند کوبریک که خواسته بود برای تهیه قسمتی از فیلم "بری لیندون" دوربین جدیدی برایش بسازند. تصاویر فیلمهای اسپیلبرگ حقیقتاً منحصر به فرد و تکرار نشدنی اند. فضا و موسیقی مناسب بیننده را با زمان کاملاً آشنا کرده، حوادث فیلم را برای او ملموس می کنند. به طوریکه فرد پس از تماشای فیلم حس می کند تجربیات تازه ای را لمس کرده و با گذشته ارتباط برقرار کرده است.

 و اما بازیگران فیلم: نمی دانم بازی کدامیک از آن سه ستاره بهتر بود. همه عالی بودند. شاید "ریف فاینز" که نقش یک افسر سادیست آلمانی را به نام "آمون" اجرا می کرد. پیش از این نیز بازی او در "اونییگین"Onegin مرا شیفته خود کرده بود. Onegin اقتباسی است از درام منظوم پوشکین و "فاینز" در قالب شخصیت یِوگنی اُونییگین توانسته بود تصویر دقیقی از ضدقهرمان نهیلیست پوشکین به نمایش بگذارد. پوزخند تلخ و خونسردی او هنگام دوئل آدم را به یاد بازاروف در رمان "پدران و فرزندان"ِ تورگنیف می اندازد

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

"جرونیموی کور" و "بین راه" در رادیو فرهنگ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 3:20
دو نمایشنامه "جرونیموی کور و برادرش" و "بین راه" به ترتیب در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه در قالب برنامه نمایش روز شبکه رادیویی فرهنگ پخش شد.

نمایشنامه "جرونیموی کور و برادرش" اقتباسی است از داستانی به همین اسم نوشته یِ  آرتور شنیتسلرِ اتریشی . این داستان کوتاه اولین بار توسط صادق هدایت ترجمه و در مجموعه نوشته های پراکنده اش چاپ شد. البته علاقه من به شنیتسلر بیشتر مربوط می شود به داستانهایی مانند "داستان یک رؤیا" Traumnovelleو "بازی در گرگ و میش فردا" با عنوان فرانسویِ Les dernieres cartes

به دلایلی هیچیک از این دو داستان در ایران ترجمه نشده است.

اما نمایشنامه دوم اقتباسی است از یک نمایش تک پرده ای از چخوف با عنوان انگلیسی On the road

یا On the high road

این نمایش را در کتابی با عنوان twelve plays چاپ انتشارات آکسفورد خواندم و از فصاحت مترجم انگلیسی اثر لذت بردم. متأسفانه  آن ترجمه را نداشتم و  به ناچار از نسخه یِ اینترنتی آن برای اقتباس استفاده کردم

لینک دانلود فایل صوتی "جرونیموی کور و برادرش"

 http://rapidshare.com/files/256271001/Geronimo.zip.html

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

اشتباه دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 21:1
از کسی شنیدم که روی جلد انیمیشن "راز نیم" اسم مرا به عنوان مترجم درج کرده اند. این کار ترجمه من نیست و این اشتباه سهواْ یا عمداْ از سوی شخص اردلی و یا شرکت توزیع کننده صورت گرفته است. 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |

صدای ایرانیان پنجشنبه هجدهم تیر 1388 0:42
آخرین اخبار مربوط به دوبله های گروه دوبلاژ "صدای ایرانیان" ( علیمردانی و باقی دوستان) را می توانید در وبلاگ تازه افتتاح شده این گروه مشاهده کنید. قرار است  به زودی ین وبلاگ تبدیل به وبسایت شود.

http://goftar-e-nik.blogfa.com

http://goftar-e-nik.blogsky.com

 

 

نوشته شده توسط محمود گودرزی  | لینک ثابت |